بارون

ببار باران بر دلتنگی های این دل

ببار تا  من نیز پا به پایت ببارم

شاید که غرقه شود اشک هایم در تو

و پنهان بماند از زمینیان

ببار تا ببارم

شاید غم را فرو شویی از دل نا آرامم

ببار

ببار ببار

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جلیل

سلام - خوشحال شدم که آخرین نوشته ات حکایت از حضورت در کمال سلامتی دارد ............... خوش در خشید ولی دولت مستعجل بود. .............اگر نگاه خسته ات نظر به آشنا کند

برگ ریز

سلام: با پست جدیدمنتظر حضور سبزتان هستم[لبخند] [گل][گل]

شادی

بهم سر بزن... به روزم! دنیای شادی داشته باشی[گل]

برگ ریز

سلام:لطف کردیدبه وبم تشریف آوردید.متاسفانه شاعر پستم من نیستم و اسم ایشون هم ندارم.اما درتلاشم تانام این شاعرخوب وکارهای دیگر ایشون رو پیدا کنم.بزودی ایشون رو معرفی میکنم. باسپاس فراوان.[گل]

نوید

ببار و خیس خیسم کن بسیار زیبا[گل]

شادی

چه سخته ... هم پاییز باشد ؛ هم ابر باشد ، هم باران باشد ! هم خیابان ِ خیس .... امـــــا نه تـــــو باشی ؛ نه دستی برای فشردن ... و نه پایی برای قدم زدن باشد و نه نگاهـــی برای زل زدن ... به روزم! دنیای شادی داشته باشی‌[گل]

آرامش

باران ، ادامه ی <بغــــض>های ِ من است ، وقتی میگویی : دوستت ندارم ...!

آرامش

سلام مصی خوب شد که اومدی خیلی وقت بود نیومده بودم اینجا نوشته ت زیبا بود و ستودنی[گل]