زندگی رقصی است عاشقانه

به سوی خدا

اویتا

 

یک فیلم کاملا موزیکال و البته سیاسی که در مورد اویتا اسطوره آرژانتین  ها می باشد .  دیدنش رو به همه هنر دوستان به ویژه علاقمندان به هنر آواز توصیه می کنم

   + masi ; ۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۳
    پيام هاي ديگران ()

باز پاییز

خوشا پاییز

پاییز دل انگیز

که با زیبایی رنگ رنگش

مستور میکند غم ها را

از چهره ما

 

 

 خوشا سردی اش

که می پوشاند سوز دل را

 

و خوشا بارشش

که نهان می سازد

آتش دل را

 

 

از این روست

که هیچ فصلی به مذاق عشاق

خوشتر از پاییز نیست

چرا که فصل مهر است

   + masi ; ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۳
    پيام هاي ديگران ()

حقیقت داره دلتنگی

مشاهده یادداشت خصوصی

   + masi ; ۳:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۳۱
    پيام هاي ديگران ()

معجزه موسیقی

نرمان کازینز در کتاب جالبش «تشریح یک بیماری»داستان آموزنده‌ای درباره‌ی پابلو کاسالز موسیقیدان بزرگ قرن بیستم تعریف می‌کند. داستانی است از ایمان و تجدید حیات که می‌توان از آنها درس گرفت.
کازینز، جریان ملاقاتش با کاسالز را که کمی قبل از جشن تولد 90 سالگی وی انجام شده بود شرح می‌دهد. می‌گوید آن روز دیدن پیرمرد که روزی تازه را آغاز می‌کرد تا حدی دردناک بود. ضعف پیری و بیماری آرتریت طوری او را از پا درآورده بود که برای پوشیدن لباس نیاز به کمک داشت. با پاهائی لرزان، قامتی خمیده و سری فروافتاده راه می‌رفت.
دست‌هایش ورم کرده و انگشتانش خشکیده بود. بسیار پیر و بی‌اندازه خسته به نظر می‌رسید.پیش از آنکه لب به غذا بزند به سمت پیانو براه افتاد. پیانو از جمله سازهائی بود که در نواختن آن مهارت داشت. با دشواری بسیار خود را پشت صندلی پیانو جا داد. با تلاش و تقلای فراوان انگشتان متورم و خشکیده‌اش را به سوی کلاویه‌های پیانو کشاند.
آنگاه گوئی معجزه‌ای رخ داد. کاسالز ناگهان و به تمامی در برابر چشمان حیرت‌زده‌ی کازینز دگرگون شد. حالت روحی نیرومندی پیدا کرد که گوئی در جسم او نیز اثر بخشید و شروع به حرکت و نواختن کرد. سرعت و نرمش در حرکات بدن و انگشتانش چنان بود که فقط از یک پیانیست جوان، سالم و قوی، با بدنی نرم ساخته بود. کازینز می‌گوید: «انگشتانش همچون شاخه‌ی درختی که در برابر گرمای روح‌بخش خورشید قرار گیرد به نرمی از هم باز شد و به طرف کلیدها رفت. قامت خود را راست کرد. گوئی به راحتی نفس می‌کشید.» فکر نواختن پیانو، روحی تازه به او داده بود که جسمش را نیز زنده کرده بود. ابتدا آهنگی از باخرا با ظرافت و مهارتی کم‌نظیر نواخت. سپس به یکی از کنسرتوهای برامس پرداخت. انگشتانش گوئی در روی کلیدهای پیانو با یکدیگر به مسابقه برخاسته بودند.
کازینز می‌نویسد: «بدن او به کلی در موسیقی ذوب شده بود. دیگر از آن بدن خشک و چروکیده اثری نبود. بلکه نرم و شکوهمند و فارغ از بیماری آرتریت می‌نمود.» هنگامی که از پشت پیانو برخاست به کلی با زمانی‌که پشت پیانو نشست فرق اشت. قامتش کشیده‌تر و بلندتر به نظر می‌آمد. از قدم‌های لرزانش اثری برجا نبود. بی‌درنگ به سوی میز صبحانه شتافت. با اشتها غذا خورد و آنگاه برای قدم زدن به ساحل دریا رفت.

   + masi ; ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٩
    پيام هاي ديگران ()

Brest Fortress

دیشب باز مشغول تماشای فیلم بودم فیلم قلعه برست  یک درام جنگی زیبا

نمیدنم مفهوم زیبا برای این فیلم درسته یا نه؟

در حین دیدن فیلم کلی غم و کلی هراس به دلم راه پیدا کرد

اینکه تو مشغول زندگی روزمره هستی و چه بسا یکی از بهترین

روز و شبهای زندگیت رو میگذرونی به امید اینکه

فردایی بهتر و عاشقانه تردر انتظار توست

ولی صبح بیدار میشی و جز ویرانی ترس و غم از دست دادن هیچ

چیزی پیدا نمیکنی؟

با دیدن این فیلم باور میکنی که هیچ چیز قشنگتر از صلح و آرامش

در دنیا وجود نداره  پس برای چیزهای کم ارزش تر کمتر غصه بخورید

 

   + masi ; ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۳٠
    پيام هاي ديگران ()

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست

كد آهنگ پسر جهنمي